خرید بک لینک

سفر نامه قسمت بیستم ورود به ایران همه سر حال پر ذوق صبحانه مفصلی خوردیم بطرف مرز بازرگان حرکت کردیم ، هیچکدام از این سه ماشین هیچ کجا برای حتی برای چای هم وقتی صرف نکردیم ، شوق بود و سرعت جاده فوق العاده بد بود و از سرعت میکاست اما ما متوجه هیچ چیز نبودیم . بالاخره به مرز یازرگان رسیدیم مرز شلوغ بود و پر از کامیون و ماشین . باید پیاده میشدیم تا نوبت بما برسد شروع به خواندن سرود ای ایران، هر کس را دیدیم بوسیدیم و اشکهای شوق در چشمها حلقه زده بود.

برچسب: نویسنده: غزل میرزاده تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 3:10

صفحه بندی